نوشته شده توسط: خانم ساده
خبر خاصی نیست..جز اینکه این هفته که فردا ایشالا تموم میشه آقا پسر خونه بود...هفته پیش من دو بار تعا رف کردم هر دو تاش گرفت....اولیش صبح ۴ شنبه بود که مدرسه coffee day داشت ..یعنی نوشیدنی گرم با انواع کیک و شیرینی میدادن ..البته با قیمت بسیار پایین ...پول جم میکنن برا خرید لپتاپ ...موقه برگشت با یکی از مادرا ها هم مسیر بودم..سر پیچ خونمون..تو دلم گفتم این که بچش خواب تو کالسکه عمران بیاد....گفتم میخای بیای ی چای بخوریم..سره کالسکه رو کج کرد گفت اره....من هم هی به خودم فحش دادم...البته خونه غیر آشپز خونه تمیز بود فقط ی کم نا مرتبی اول صبح رو داشت...خلاصه امد ۲ ساعتی هم نشست..اگه همسری نمیومد باز هم میشست...زن خوبی بود...کلی هم چت کردیم...این اولی...
و اما دومی....یکی از هم کلاسی های پسرم (دختر) ۵ شنبه ها میره کلاس شنا...مادرش خیلی راضیه ... من هم میخواستم ببینم ...هی این هفته اون هفته میشود...آخرش خودش گفت دوست داری این هفته با ما بیا...ببین... ما هم رفتیم...تو راه برگشت حرف غذا شد..و فهمیدم که تا حالا غذا ایرانی نخوردن...از انجا که این خانواده رو تقریبا ۱ سالی هاست میشناسیم،،،همسر قبلا گفته بود دعوت کنیم که بچه ها هم با هم بازی کنان..والی من به دلیل اینکه جنس بچه ها جور نبود زیاد پی حرف نمیرفتم..
.تا ون روز تو ماشین از دهانم در رفت که اتفاقن همسر هم چند بار گفته دعوت کنیم شما رو ولی خوب هر بار یا شما کار بودید یا ما ...ی هو خانومه گفت این دوشنبه خوبه بچه ها هم تعطیل هستن .....به این ترتیب بود که دوشنبه با ی تاخیر ۱ ساعته ...ساعت ۶ خونمون بودن و ۱۱ رفتن...شب خوبی بود،،،خونگرم و راحت بودن..از غذا هم که خورشت بادمجون ،لوبیا پلو ،ماست اسفناج، سالاد شیرازی ،زیتون و ماست معمولی بود هم خیلی خوششون امد ...دسر هم کیک دادم با بستنی...کیکم خیلی خوب بود خوشگل هم شد،،،،بچه ها هم خوب با هم بازی کردن...این از این
آقا ما معتاد این DS شدیم ...ماریو رو چندین بار بازی کردم والی باز هم بازی میکنم....
والنتین هم همسر برامون گل ،بادکنک،شراب،شکلات ،۲ تا عطر،عکس پسر ،و کارت گرفت.....ما هم براشون اهم اهم.....دستتون دارد نکنه گرفتیم...اها یادم امد رفتیم ikea و بد هم رفتیم رستوران که خودشون پیشنهاد داد..و خیلی هم خوب بود..در حد ترکیدن خوردیم...
۵ شنبه هم رفتیم دریا ...انجا هم خیلی خوب بود،،،جمعه هم که همسر تو گلدون ها نرگس ،سنبل و اطلسی کشت واسه بهار....
همین.......
اخ که پسرم عشق منه...
اخ که پسرم نفس منه..
آخه بازی وقتا دوست داشتم پاک کن داشتم و پاکش میکردم...
اخ که بازی وقتا میخام بخورمش برگرده تو شکمم...
اخ که بازی وقتا میشود صداشو mute کرد ...
اخ که.....مادر هستم و لذت لبخند بچم بهشت من...
تبلیغات