تبلیغات
خانم ساده - 2روزانه ......
من،،،اینجا خودم هستم،،فقط خودم،،انسانی‌ متفاوت با روزهایم..

2روزانه ......

نویسنده : خانم ساده
تاریخ:چهارشنبه 22 تیر 1390-18:06

هوا اینجا،، دیگه حتا روزانه گرم و سرد نمیشه ساعتی‌ میشه دوشنبه که عصر اومدم غذا گرم کنم که همسر زنگ زد که آماده شو بیا بریم غذا بیرون....

خوب رفتیم بیرون پسر بازی‌ کرد بعد هم غذا خورد و ساعت ۹ تازه خوابید،،،

یعنی‌ من جنازه بودم،،همسر گفت ق ه و ه تلخ ببینیم که ۲ قسمت دیدیم و غش کردم...

سه شنبه هم پسر رو بردم مهد و یه کم تمیز کاری کردم دیدم که ساعت ۱۱.۳۰ یعنی‌ مثل فر فره غذا گذشتم ۵ مین به ۱۲ داشتم آخرین کارای ناهار رو می‌کردم که همسر گفت من میرم دنبال پسر...

چون صبح که رفت بیرون گفت نمیدنم کی‌ میام،،،،اومدن ،،غذا خوردیم ،،بعد هم لالا،،،،

ساعت ۶ همسر گفت بریم بیرون،،کار داشت البته رفتیم یه شهر دیگه و برگشتنی هم رفتیم توی فروشگاه ساعت ۷،۳۰ بود که گفتن ۸ می‌بندیم،،تند تند یه کوچولو خرید کردیم و امدیم خونه،،

دمه در تو کیفم دنبال کلید میگشتم ،،،همسر اومد گفت کلید رو دره نگرد،،،،میبینی‌ هواسو،،،،

شام پسرک،،،خواب پسرک،،،و دوباره همسر رفت بیرون ..من هم سریالمو نگاه کردم که دقیقان آخرش همسر امد و قهو ت ل خ دیدیم و خوابیدیم.....

صبح هم پسر ک رو بردیم مهد و من رفتم خرید و همسر به خاطره اینکه ۱ ساعت بیشتر وقت داشته باشم و ناهار هم درست نکنم گفت به مهد که پسر بمونه،،،،ظاهراً از مدرسه نامه دادن که بریم واسه دیدن که ما نگرفته بودیم،،،امروز مهد گفت که ۲ باید مدرسه باشیم،،،رفتیم‌ ،،دیدیم ،،پسندیدیم،،،

یکی‌ از بچه‌های مهد(دختر)‌ هم بود با مامانش که برگشتنی چون پسر ما همه رو دعوت میکنه که بیان خونمون،،گفتیم بیان،،که با مامانش کلی‌ حرفیدیم و زن خوبی‌ به نظر میومد،،،و بچه‌ها هم اتاق پسرک رو قشنگ زیر و رو کردن،،،

لوستر اتاق رو کندن،،،چادر تخت رو در آوردن...پاتو و بالش وسط اتاق و همه قفسه‌ها خالی‌...این هم از امروز ...الان هم که باید برم براش شام بذارم و حمومش کنم و خواب،،،

آخ وقتی‌ که می‌خوابه که (اکثرا ساعت ۸) ،،،من چقدر مغزم سبک میشه،،،،