تبلیغات
خانم ساده - سرعت بالا
من،،،اینجا خودم هستم،،فقط خودم،،انسانی‌ متفاوت با روزهایم..

سرعت بالا

نویسنده : خانم ساده
تاریخ:شنبه 17 اردیبهشت 1390-17:17

.

خبر خاصی‌ که نیست..جز اینکه صابخونه خونشو می‌خواد،،هه هه تاحالا مستاجر نبودم،،اون روز که نامه اش اومد اینقدر هل بودم که خدا میدونه،،حالا واسه سه ماه دیگست،،ولی‌ کلا استرس داشتم،،

همون روز هم دنبال خونه گشتم و چند تا پیدا کردم و قرار گذشتم واسه دیدن،،فرداش با همسر رفتیم دیدیم،،خوشمون نیومد،،کوچیک بودن،،،بعدا یه آژانس سر کوچه مونه،،رفتیم اونجا همینطور که میگشت و میگفت موردی ندریم،،یهو همکارش گفت پس اون خونه دیروزی چی‌؟...خلاصه اینکه این خونه تو مارکت بوده بر فروش و دیروز مثل اینکه صاحب جدیدش اومده به اینا سپرده برا اجاره،،،بعدا اونی که کلید داشت مسافرت بود و نمی‌شد دیدش ولی‌ آژانسی گفت که برید موقعیت رو ببینید،،،

خونه یه جا بود که من با فیبی همیشه که از اونجا راد میشودم نگا خونه هاش می‌کردم و می‌گفتم اینا چقدر خوشگلن چه شیکن و،،،،در هیات‌های پشتی اینجا قفل نداره یه ضامن داره،،باز کردیم رفتیم که از پنجره داخل رو دیدی بزنیم که دیدیم یکی‌ تو خونه داره رنگ کاری میکنه...چی‌ از خدا میخواستیم همینو...رفتیم به آقا گفتیم از طرف آژانس امدیم،،اونم گفت مورد نداره فقط رنگی‌ نشید،،،،خلاصه خونه رو دیدیم،،و همان موقعه برگشتیم که قرار داد ببندیم ..که ضامن میخواستن ولی‌ گفتن که این مقدار بذرید که یعنی‌ خونه مال شما بشه... از این خونه فعلی‌ کچکتره ولی‌ ۴ خوابه،،نوسازه،،با این خونه الان فقط ۱۰ مین فاصله داره...ِ خیلی‌ خوب شد چون که دیگه مدرسه پسر رو عوض نمی‌کنیم...

بعد همسر میگفت خیالت راحت شد ...گفتم واسه الان اره ولی‌ چند سال دیگه این هم میگه پاشید من دوباره غمم میگیره...که گفت میخرمش،،،همینو که دوست داری میخرم،،حالا ببینم ....

البته آژانسی گفت این صابخونه چند تا خونه داره و کارش اینه فکر نکنم حالا حالا‌ها بخواد ازمون تخلیه کنیم....

.....................................

ما یه لبتاپ پائین داشتیم که سریع و همیشه در دسترس بود...یه دستگاه هم بالا داریم که pc هست،،،که خوب نمیشه تکونش داد،،،و سرعتش هم،،،صد رحمت به درشکه..سه روز پیش پسر جان ما رو عزا دار لبتاپ کردن و حالا ما موندیم و این کامپیوتر سرعت قشنگ،،،،نمیشه هم همش پاش بود چونکه پسر خان پایین بی‌صدا میشن و بی‌صدا بودن بچه از هر بمبی خطرناکتره،،،

............

توله‌های فیبی همه فروش رفتن،،ولی‌ پولشون رو فعلا صرف خودم نمیتونم بکنم،،،چون که قضیه این خونه پیش اومده من هم هر بار که اسباب کشی‌ کردم تو این ۹ سال یه سری جنس هامو تازه کردم برا خونه جدید،،الان هم می‌خوام یه مبل کوچکتر بگیرم،،،و البته تولد پسره ۳ هفته دیگه و می‌خوام ببرمش یه شهر دیگه شهر بازی که هر بار tv تبلیغ میکنه اینم میگه می‌خوام برم اینجا،،،البته پسرم آقا شده دیروز و امروز کلا پوشاک نداشت ،،،یه دوباری حادثه داشتیم،،ولی‌ شب خشک بود،،شب اولش بود،،،خوشحالم که بال آخره دارم از دست پوشاک خلاص میشم

ایران که بودم رفتم سر خاک پدر بزرگم و دیدم گوشهٔ سنگش شکسته،،،وقتی‌ پرسیدم چرا اینجوریه،،هر کی‌ یه جوابی‌ داد،،،حالا هزینه اون رو هم می‌خوام بدم

فعلا همین شرح حال مختصرا رو داشته باشید تاسرعت بالا بره...