تبلیغات
خانم ساده - پایان ۸۹
من،،،اینجا خودم هستم،،فقط خودم،،انسانی‌ متفاوت با روزهایم..

پایان ۸۹

نویسنده : خانم ساده
تاریخ:شنبه 28 اسفند 1389-17:43

هیچ حسی ندارم،،،،رفتم خرده ریز سفره رو خریدم،،سبزه گذشتم،،میدونستم نمیشه ولی‌ گفتم سنگ مفت گنجشک هم مفت،،،نشد ،،،من اهم یه سبزی گرفتم بذارم،،سبزه دیگه،،،بقیه سین‌ها رو هم دارم ..فقط ماهی‌‌ها تو آکواریم هستن و نمیشه درشون آورد،،رسمیم گرفتم امسال بی‌ خیال ماهی‌ بشم،،،فردا سفره رو میزارم،،،،همسر که سر کار خواهد بود،،پسر هم خواب ،،پس خودم تنها سال رو تحویل می‌کنم،،،

عجب عیدی!!!!!!!!باز پارسال پسر بیدار بود....

فقط عاشق اون لحظه هستم که توپش می‌ترکه،،،لحظه کوتاهی که برام خیلی‌ لذت داره،،،،

ساله همتون مبارک ....جیبتون پر پوووووووووول..لبتون پر خنده و تن‌ تون سالم،،،،